ای برادر کجایی

روزهای بهشت

هضم شد...
بای اژدرماهو
با ایمیل ارسال کنیداین را در وبلاگ بنویسید!‏هم‌رسانی در Xهم‌رسانی در «فیس‌بوک»‏هم‌رسانی در Pinterest
پیام جدیدتر پیام قدیمی تر صفحهٔ اصلی

آرشیو

  • ◄  2015 (1)
    • مهٔ (1)
  • ◄  2012 (14)
    • اکتبر (1)
    • اوت (2)
    • ژوئیهٔ (2)
    • مهٔ (1)
    • آوریل (3)
    • مارس (4)
    • فوریهٔ (1)
  • ▼  2011 (17)
    • دسامبر (2)
    • نوامبر (2)
    • اکتبر (2)
    • سپتامبر (4)
    • اوت (7)
  • جشن بیکران

پیگیرشونم

  • PROTESTER NOTES
  • قصه‌های عامه‌پسند
  • سه روز پیش
  • در سیاهی شب سرما را هــــا کن...!
  • هفت‌ونيم
  • لـحـــظه
  • تورجان
  • گاوخونی؛ حسین نوروزی و بانو
  • کشو و داستان‌های دیگر
  • بهناز میم
  • وِر ایز مای مَسود؟
  • گی‌ش‌نیز
  • دو قطبیِ علیه توضیح واضحات
  • قوزک پای چپ یک زرّافه‌ی ایده‌آلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده می‌خارد
  • دوسیه
  • بساط
  • اگر پاسبانی که در تاریکی سوت می‌کشد، پسر ِ من بود
  • Menu
  • چند وقت یه بار
  • .
  • شِشکوفسکی
  • 24s
  • گرینگوی پير


درد های من

گرچه مثل درد مردم زمانه نیست

درد مردم زمانه است

مردمی که چین پوستینشان

مردمی که رنگ روی آستینشان

مردمی که نام‌هایشان

جلد کهنۀ شناسنامه‌هایشان

درد می‌کند

من ولی تمام استخوان بودنم

لحظه‌های سادۀ سرودنم

درد می‌کند
------------------------
دفتر مرا

دست درد می‌زند ورق

شعر تازۀ مرا

درد گفته است

درد هم شنفته است

پس در این میانه من

از چه حرف می‌زنم؟


درد،حرف نیست

درد،نام دیگر من است

من چگونه خویش را صدا کنم؟

قیصر

واویات


و روزگارانی بود

که فوتبال

قوتِ غالبِ آدمیزاده بود
------------------------
و ما شاهدِ هیچ چیز نبودیم

به هیچ ورطه‌ای خیره نشدیم

شکست را در آغوش کشیدیم
-----------------------
و در آن اوج ِ تنهایی

که ماه و پرتوش رفتند

که ماه و پرتوش، رفتند

قفس‌ها پرتو افکندند
----------------------
و دری باز شد

پنجره‌ها همه بسته‌اند

هوای تو کافی است
---------------------
" و آتش چنان سوخت

بال و پرَت را

که حتی ندیدیم

خاکسترت را "
--------------------
و چرخ اختراع نمی‌شد

اگر این سیاره‌ی چموش

سرگیجه را می‌فهمید
--------------------
و عشق ِ جزیره‌ها

دریانوردان را نمی‌شناسد

ملاحان را

رابینسون کروزوئه خندید
--------------------
و شکاف‌ها

پُر و خالی می‌شوند

در نظرِ ما

که پُر و خالی می‌شویم
--------------------
و سرِ کوچه

وجودِ خارجی نداشت

مثل لوبیای سحرآمیز

در دستانِ مادرِ جک

با عشق و نکبت

نغمه‌ی غمگین

یک روز خوش برای موزماهی

با پشتیبانی Blogger.