خروش باید باشد اگر آنگاه او حیف میشد سکوتِ بیامانِ نخ را ذاتی به سانِ رهنوردانی که در افسانهها گویند میخواست نگیرد حتی در حد یک اوربیتِ سیب برای چرخش حول محورِ خودش وضعی و نگذاشت ببارد برای روزی که خودش بارانی و نحس بود که چون اثرِ جادو برفت و کالسکهی سیندرللا کدوحلوایی شد باز در آن تکه ابر همش هیچ همش هیچ برای وقتی که گرفت عذر خواست و برفت سوی کوها و خر برفت و خر برفت و خر برفت سوی کتابخانهای که آنگاه رضا براهنی پیدا نمیشد از شب پیشش و اصلن هر که گفت همش بداههس گُ خورد با آن خوش خوشانِ باورش که گویی لوکِ خوششانس به خوابش آمده است و او همش هی صدایش میکند لاکیلوک از بس که هی هی به ترجمههای صداسیما باور ندار و مدام پناه میبرد به آیپادش که سیاهیش به سانِ رهنوردانی که در تراژدی گویند او را در بر بگیرد اگر خدا توفیق دهاد و بزرگا که شما دو تنید وقتی نخ به نخ کردن شایع بود در میان اقوام میانهی سدهی هفتم هجری و سرایش آن شعر در شب پیش حکمش آن بود که تو خود امیر خود باش اند یو دُنت نید تو بی اسلیو و شاعرههای جشنها و نشرها به کمک آن لحظه نیامدند و از دست رفتن عادتی شده بود که هزاران رگ تاخورده در باد تاک را تکان میدهد از فرط عطش برای کارهای کاری و عاری از برگهای که بر کف چراغ ریخته بود و آن وحشتسرا را میپاییزاند از روشنای خشخشگونش دربارهی الی نبود آن نخها و آدامسها و برگها و رگبرگ و کتاب کوچک هر روزهی کیفت بهانهی صحبت بود و حائلِ بحث و اگر نبود چراهای به کجاها برد این امید ما را به کجا میروم یارا زارا زین خندههای خردهاش و شما و سریع بخون دیگهاش مرا چلاند و سپرد در آن سپردهای که سودش سوداست و بانکش را تبلیغی میکرد استراتژیک در ورای آن نام کوچک گفتنش و چرا باید که شبیه ارباب رجوع و مسئول آموزش حرف زده شود اگر نبود آن خندههای گاهگاه و خدا خدا کن ندیده باشد لرزش صورت لرزان بید را که بتوان گفت اگر از سرِ سرماست آنگاه شاهد بخت کمی در آغوشش جابجا شود به جا پرترهی مینیاتوری و وقار و شکستن یخ و نکتهی دوم همیشه دوبار زنگ بزند لااقل اگر خدای خواهد که خدا خیرتان دهاد الا ای آهوی دشتی به ماهوری بزن زنگ این کاروان را که عودش دود نکرده تو چشِ خیلیا رفته که نخواهم خیل را تعریف شود با مثالی از من که من چیست اگر رویای صادقه ندانند چیست و ادلهی دیگر را مگر خاموشان دانند یا نه نه نه نه توبه کنم من حق همیشه با مشتری است در سوی کوه به این طرف و زادگاه مرا قدغن کرد از برگشتن گردن که دلایل پزشکی رد کرده است بدتر بتر از ماها