برنده‌ی بخشِ نوعی نگاه از جشنواره‌‌ی فیل

وقتی برادرانِ نولان هنوز موفق نشده بودند با خلق شخصیتِ هاروی دنتِ دو چهره، کانسپتِ دو روی یک سکه رو به طورِ کامل خز کنند،میشد از این نوشت که این که ما همزمان هم شوقِ آن داریم و عاشقِ اینیم که با شما چشم تو چشم شیم و هم مثلِ سگی که آخرین چارپایی که از باغ بیرون می‌آید،توله‌اش نیست،از آن وحشت داریم و اِبای ناخواسته،خیلی هم ربطی به ما و خصوصیات و حماقتامون نداره...میشد از نگاه نوشت و اثرات جانبی‌ش و چیزهایی که از آن بیرون میزند و باعث می‌شود ما از آنچه در آینه به نظر میرسد، افلیج‌تر بشیم...کریستوفر و جاناتان اما کارِ ما رو آسون کردن و اینا دیگه خیالات و موهوماتی بیش نیست برای تعریف‌ کردن در مدیومِ فیلی

Manhattan directed by Woody Allen






Where the laughs kaf

امروز یک ماجرای بامزه‌ی اسفبار برام اتفاق افتاد. یعنی امروز فهمیدم که یک ماجرای بامزه‌‌‌ی اسفبار برام اتفاق افتاده.و ماجرای بامزه‌ی اسفبار دارای عناصر دو به دوی بامزه- اسفبار است.ماجرای بامزه‌ی اسفبار،دقیقن آنتراکتِ یک نمایشِ نفس‌گیرِ دوپرده و چندپرده نیست.ماجرای بامزه‌ی اسفبار وقتی برای شما اتفاق می‌افتد که انتظارش را ندارید. و اتفاق افتادنِ چیزی که انتظارش را ندارید، بیشتر به بامزگی میبرد تا اسفباری. اما باید دانست که بامزگیِ ماجرای بامزه‌ی اسفبار ناشی از آن نیست.و اینکه آنهایی که ماجرای بامزه‌ی اسفبار براشان اتفاق میافتد با صرفِ کمترین تلاش،خنده‌ی شیطنت‌آمیز پسِ آن را میبینند، از اسفباریِ آن نمیکاهد و به بامزگی‌اش نمی‌افزاید.و ماجرای بامزه‌ی اسفباری که شما را نکشد، بامزه‌تر و اسفبارتر می‌شود.

Painted By Gunter Forg