اسم‌ها جدیدن برام معما شدن.به آهنگشون که گوش می‌دم، گیج می‌شم.نمی‌تونم به‌سادگی وجودشون و قبول کنم.و این هیچ ربطی به شخصی که این نام و با خودش حمل می‌کنه نداره؛مثل کلمه‌های مجردی شدن که انگار روی هیچ چیز نیستن.نمیدونم این چه ربطی به خوابام می‌تونه داشته باشه و اصلن خوابایی که ممکنه به این موضوع ربط داشته باشه رو یادم نمیاد.یه چیزی که نمیدونم،یونگی،فرویدی،چیزی از ناکجای هوا بهم میگه که بین این دو تا ارتباطی هست؟ نمیدونم. شاید فقط مشابهتشونه؛ناتمامی و مرموزیتِ یکسان‌ انگاشته شدشون توسط من، که وادارم می‌کنه بین این دو تا ارتباطی ببینم.
حالا هر چی.
 و این اسم‌ها درسته که مستقل از شخصی که بهش تعلق دارن من و گیج می‌کنن ولی اگر بخوایم از هیچ نکته‌ای نگذریم، باید بگم که همشون تا اون جایی که حافظه یاری کنه متعلق به موجودات مذکرن؛ هم‌جنسانم.این میتونه هیچ چیز و نرسونه.اما وقتی در نظر بگیریم که یکی از اون کلمات مجردِ تشویش برانگیزِ گُنگ برای من اسم خودم بوده، دیگه نمیتونیم با قطعیت از عدم ارتباط حرف بزنیم.البته وقتی پای خود آدم پیش خودش وسط میاد دیگه هیچ چیز و نمیشه مستقل در نظر گرفت.فعلن که تنها دو،سه اسم به این دایره وارد شدن و خیلی هم چند وقت به چند وقت. اما وقتی دوباره خوابهایی که یادم نمیادشون بیان سراغم و متعدد بشن،یه چیزی که نمیدونم، یونگی،فرویدی،چیزی از ناکجای هوا بهم میگه که این حالت تکرار خواهد شد و شاید با اینکه این دو هیچ ربطی ندارن، مقدمه‌ی فراموشی آشنایی با خود اشیا، خود افراد،خود چیزها هم بشه.نمیدونم.
حالا هر چی.